Home / JL_Nohope_left

JL_Nohope_left

داستان امیدی نیست پارت ۲

-پارت دوم- من موهامو کشیدم عقب: هیجان زدم .-. جیک: نباش:| من؛یعنى چى ما الان قراره بریم دوره آموزشى نیروى ویژه😀میفهممممىىىى؟ جیک: خب:/؟ من با میله اى که به استلاح سلاح سردمون به حساب میومد اروم زدم تو سرش: بى ذوق:/ جیک: من اومدم چون میخوام مراقبت باشم😑💢 من: اره جون خودت:| به خاطر اىن بود که افت داشت اگه رفیقات میفهمیدن خواهرت رفته آموزش مظامى اونوقت تو نشستى اسپینر بازى میکنى جیک از عصبانیت و خجالت قرمز شده بود: نه خیرم! اىنطورى نبود! صداى آروم و تند و زنونه گفت: اره جون خودت جیک:هاى تو بحث خونوادگى دخالت نکن …

Read More »

داستان امیدی نیست پارت ۱

من آروم از پله ها رفتم پایینمادرم منو دید و لبخند زد: اومدى میا(Mia)! فکر کردم بس تو اون اتاق بودى فسیل شدىبرادرم که پشت میز ناهار خورى نشسته بود به مسخره گفت: آره، واقعا الان دنیا رو خوب میبینى؟ اخه یهو اومدى تو نورمن: بس کن جیک(Jake) تو خودت قیافت داره شبیه دسته ایکس باکس میشهمن همیشه جیکو به دسته ایکس باکس تشبیه میکردم چون مدل موهاش کجکى و غیر عادى بود معلوم بود سعى میکرد از یه شخصیت محبوب تو بازى هاش تقلید کنه(دسته ایکس باکسم یه شکش پاینه یکى بالا)جیک:خوشم نیومدمامان ساندویچ هاى هات داگ رو گذاشت …

Read More »
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A