Home / Kelashinkof

Kelashinkof

اردوگاه وحشت قسمت ۱

#اردوگاه_وحشت #پارت۱ +سلام _سلام…انگار زود اومدیم نه؟! نگاهى به ساعتم انداختم ساعت ۴:۲۰ صبح بود توى رضایت نامه نوشته بود ساعت ۵ توى مدرسه باشید و گفتم :آره !من اینقدر شوق و ذوق داشتم خوابم نبرد. یک لنگه ى در مدرسه از راخل باز شد. مستخدم مدرسه نگاهى به ما کرد و گفت : بیایید تو هوا سرده. لبخندى زدم و همراه همکلاسى ام داخل شدم. مستخدم دو تا لنگه ى در را باز کرد در سالن هم باز کرد و گفت:برید داخل بخارى دفتر بازه. بعد کلید دفتر به من داد و رفت . چیز عجیبى نبود من همیشه …

Read More »

خون در سیلورمون قسمت ۲

نویسنده: Melika the writer فصل ۲ خانه ی مایا سرم رو به شیشه ی پنجره ی قطار تکیه دادم. ساعت ۸ صبح بود و من هنوز بیدار بودم. مثل اینکه خون آشام بودن بدجوری بهم ساخته بود! ساعت خوابم هم عوض شده بود. سرم رو به بالش صندلی تکیه دادم و چشم هام رو بستم؛ خیلی خوابم میومد. صدای زنگ گوشی موبایلم چرتم رو پاره کرد. خمیازه ای کشیدم و گوشی رو از توی جیبم درآوردم. همونطور که چشم هام رو بسته بودم جواب دادم: _سالم؟ _سیلویا! معلوم هست کجایی؟ از دیشب که منو آوردی بیمارستان کجا رفتی؟ چرا وسایلتو …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت۶

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۶: به طبقه ی یازدهم رسیدیم. دم در یک کپسول اطفای حریق دیدم. کپسول رو برداشتم و همونطور که آینو رو داخل پارکینگ طبقه ی یازدهم می انداختم، ضامن کپسول رو کشیدم و بازش کردم. طولی نکشید که داخل راه پله و اون ناحیه رو پودر سفید داخل کپسول مثل ابر در بر گرفت. آینو دستم رو کشید و به سمت آسانسور که درش باز بود دویدیم که یکدفعه مرد، مچ دستم رو گرفت و نتونستم برم. به آینو اشاره کردم و با التماس بهش گفتم که سوار آسانسور بشه و کمک بیاره. خودم هم با …

Read More »

قصر متروکه قسمت ۲

قسمت۲: با صدای قیژ مانندی باز شد. وارد شدم داخل قصر خیلی وضعیت بهتری نصبت به بیرونش داشت. کاناپه ی نو قرمز رنگ پرده های نو قرمز که توی باد تکون میخوردن. پاکت قرمز تمیز جای رد پاهای گلیم بعده چند ثانیه پاک شد. با چشمای گرد به جای رد پاهام نگاه کردم.به حق چیزای ندیده به کسی که در رو باز کرده نگاه کردم در این ناباوری دیدم کسی نیست. آب دهنم قورت دادم.در با صدای بلندی بسته شد. به تابلوی نقاشی رو به روم نگاه کردم . Wooow انگار واقیه حس کردم صورت کسی که نقاشی شده بود …

Read More »

قصر متروکه قسمت۱

نویسنده:ساکورا(کلاشینکف) قسمت۱: رو کردم سمته تابلوی نقاشی گاونر * بلک و با لحن شاکی گفتم:بین چه بلای سرم اومد بلک مثلا اومدم اینجا نوه ات روبکشم بعد شدم خدمتکارش از صبح تا شب دارم جون میکنم. من ایزابلا هستم بهم میگن Bela یا شماره ۱۰ ولی لارتن بهم میگه Bala! توی مدرسه خون اشام مشی شماره ی۹ در کلاس ۳ درس میخوندم. سال سوم بود و زرنگ ترین شاگرد مدرسه هم بودم به همین خاطر بهم میگفن شماره۱۰. سال اول اخرین روز مدرسه از ما یعنی بچه ها کلاس سه و دوتا کلاس دیگه ی اول یه آزمون ۱۰۰ سواله …

Read More »

نکومی می کورشیا قسمت ۵

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۵: مظنون:مایوری جونکو_۲۵ ساله مقتولین مرتبط:ایتو کازویا_۴۳ ساله، ناکامورا آتسوشی_۲۸ ساله ایتو کازویا:دبیر دبیرستان میرای، متأهل_همسر:ایتو سکایی_۴۰ ساله ، فرزندان:ساتومی_۱۴ ساله ،ساکورا_۱۰ ساله. علت مرگ:خفگی به وسیله ی طناب، زمان مرگ:۰۰:۳۷ روز حادثه… ناکامورا آتسوشی:رییس مغازه ی لوازم آرایشی و بهداشتی نوکوموری، مجرد، مادر:ناکامورا فویومی_۶۳ ساله، پدر:فوت شده، برادر:هانرو_۳۵ ساله(در هاکونه زندگی می کند.) ، علت مرگ:خوردن ۱۲ ضربه ی چاقو به پهلو، کتف و شکم مقتول، زمان مرگ:۱:۴۰ روز حادثه… _واتانابه سان… _بله؟ _این چاقویی که آقای ناکامورا باهاش به قتل رسیده…همون چاقوییه که من هم باهاش مصدوم شدم؟ _درسته همونه…چطور؟ احساس می کنم قبلا …

Read More »

نکومی می کورشیا قسمت ۴

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۴: بعد شام سریع توی اتاقم برگشتم. انگار تمام اون احساسات و افکاری که نسبت به اون خونه و افرادش داشتم یکدفعه تبدیل به شک شده بود. احساس بدی نسبت به اون موضوع داشتم.یکی از افراد خانوادم قصد کشتنم رو داشته و برای اینکه بهم بفهمونه دوباره هم برای کشتنم میاد،اون گوش گربه ای رو توی کتابخونم گذاشته بود. باید این موضوع رو هر چی سریع تر به کارگاه واتانابه خبر می دادم؛ ولی قبلش باید مطمعن می شدم…از این که حدسی که زدم درست بوده… اطراف خونه و توی راهرو ها دوربین های امنیتی کار …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت ۳

  قسمت۳ کتاب رو دوباره از توی قفسه درآوردم تا پشتش رو ببینم.یک چیزی اونجا گیر کرده بود.دستم رو بردم تا برش دارم. با دیدنش انگار تمام بدنم خشک شد… نمی‌دونستم باید چی کار کنم…پشت اون قفسه یک جفت گوش گربه ای بود… چرا همچین چیزی باید اونجا باشه؟ واتانابه سان گفته بود که اون قاتل یک جفت گوش گربه ای روی سرش می‌ذاره… نکنه اون قاتل یکی از اعضای همین خونست…کی می‌تونه باشه… یاد حرف های کارگاه واتانابه افتادم: -تنها شاهد مون تو هستی و حالا حافظه ت رو از دست دادی..‌. -تنها کسی که زنده مونده… -قاتل گوش …

Read More »

خون ور سیلمورن قسمت ۱

Melika_the_writer = @No001one :نویسنده کانال: anime14 = @داستان نویسان نقادین فصل۱ فرار دوباره نگاهی به اطرافم انداختم،جیرو با چشمانی متعجب به من نگاه می کرد؛فندی گوشه ای زخمی و بیهوش افتاده بود. حس می کردم دیگر خودم نیستم، آن چشم های قرمز، آن لب های پر خون و آن حس درندگی شدید که ممکن بود هر لحظه به من غلبه کند… نگاهی به فندی انداختم؛ اون لعنتی بد جوری ازش خون خورده بود. جیرو خشکش زده بودو حتی نمی تونست حرف بزنه. اون عوضی تکونی خورد و دوباره به سمتش حمله کردم و این بار قلبش بیرون کشیدم که حتی …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت ۲

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one نکومی‌می کوروشیا   قسمت دوم: لباس هایی که برام آورده بودن رو پوشیدم. نگاهی به تخته ای که جلوی تختم نصب بود انداختم.هیچ چیز اونجا نبود.نه اسمم…نه نوع عمل…فقط زمان دارو هام روش بود. اون مردی که همراه مادرم اومده بود رو دوباره دیدم. داشت با یک نفر حرف می‌زد.وارد اتاق شد و به سمتم اومد. _امروز می‌ری خونتون ولی تا وقتی که چیزی یادت بیاد و اون قاتل دستگیر بشه ما دور برتونیم. _من فکر نمی‌کنم چیزی از اون روز یادم بیاد.قدیمی ترین خاطره ای که دارم مال وقتیه که داشتن منو به بیمارستان میاوردن. …

Read More »
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A