Home / nagisa

nagisa

زندگی جدید ۲

به نام خدا نویسنده: سحر فرجی نام داستان: زندگی جدید   ژانر: درام   قسمت دوم   من: باشه از اتاق اومدم بیرون و از پله ها پایین رفتم و ارباب خونه رو دیدم،ارباب خونه(قصر) وقتی منو دید عصبانی شد و گفت: این چیه پوشیدی؟؟این چه مدل مو هست؟ من: میکا سان به من این لباسا رو داد تا بپوشم و خودش موهامو درست کرد میکا سان از پله ها اومد پایین  ارباب: میکا چرا این لباس رو بهش دادی و موهاشو اینطوری درست کردی؟ میکا سان: خودش التماسم کرد که این شکلی درستش کنم  من با تعجب گفتم: من …

Read More »

داستان خوبی و بدی۱

به نام خدا    نویسنده: سحر فرجی    نام داستان: بدی و خوبی    ژانر: قدرتی,درام    در کانال زیر لینک داستان های من گذاشته میشود لطفا جوین شید  @DASTAN_DASTAN1    هرگونه کپی برداری حرام و پی گرد قانونی به دنبال دارد    من اسمم اوشیتاری کیتسو هست من یک خواهر دارم که منو اون باهم دوقلو هستیم ولی متاسفانه اون راه اشتباهی رو رفته اون با شیطان قرارداد بسته و من با فرشته   ما دو دسته قدرت داریم  کسایی که با فرشته قرار داد میبندن بهشون میگن angel goodness(فرشته مهربانی) خلاصش میگن آنج گود  و کسایی که با …

Read More »

داستان s.h.p 3

به نام خدا    نام داستان:s.h.p    نویسنده: سحر فرجی    ژانر: علمی,تخیلی    در کانال زیر لینک داستان های من گذاشته میشود لطفا جوین شید  @DASTAN_DASTAN1    هر گونه کپی برداری حرام و پی گرد قانونی به دنبال دارد  ادامه داستان……….  من: من؟؟؟چی داری میگی؟؟؟  هیمیرو چان: وقتی که پدرتون زنده بودند به ما مأموریت میداد و حالا که از میان ما رفته شما باید به ما مأموریت بدید و من از طریق فامیلیتون جست و جو کردم و شما را پیدا کردم  من:…….چرا این چند روز همه خبرا رو باهم میفهمم؟؟؟  هیمیرو چان: و من شماره گوشیتون هم …

Read More »

داستان زندگی جدید ۱

به نام خدا   نام نویسنده:سحر فرجی   نام داستان:زندگی جدید   ژانر: درام     بیب بیبب ترافیک سنگینی بود بعد از دقایقی رسیدم به خونه خونه ما هم همیشه  سکوت کل خونه را فراگرفته بود که ناگهان زنگ خونمون  رو زدند در رو باز کردم و دیدم یک مرد با کله کچل بود تعجب کرده گفتم:می تونم کمکتون کنم؟ مرد کچله:پدرومادرت خونه هستند؟ من:نه برای چی؟ مرد کچله:پس منتظر میمونم تا پدرت و مادرت بیان به پشت مرد کچله نگاه کردم و دیدم یک ماشین لیموزین جلوی خونمون بود نمیدونستم داخل خونمون دعوتش کنم یا نه آخه ما …

Read More »

داستان s.h.p 2

  به نام خدا   نویسنده: سحر فرجی{فرجی} {توجه= از این به بعد اسم و فامیلیم رو با هم میذارم تا داستانم با نویسنده حسن فرجی قاطی نشه }   نام داستان:s.h.p   ژانر: علمی,تخیلی   هر گونه کپی برداری حرام است و پی گرد قانونی را به دنبال دارد   ادامه داستان…….. هیوری چان: چیزی دیگه ای نیست که بهت نگفته باشم من: همیشه همینو میگین ولی همیشه یک چیزی رو از من پنهان کردید شماها احساسات منو درک نمیکنید و هر کاری خواستید میکنید هیوری چان: میدونم که اشتباه کردم بهت نگفتم ولی من میخواستم بهت بگم من: …

Read More »

داستان s.h.p 1

به نام خداوند     نام داستان: s .h .p    ژانر: علمی ,تخیلی       نویسنده: فرجی {توجه داشته باشید فرجی با حسن فرجی فرق دارد یک نویسنده نیستند}    هر گونه کپی برداری حرام است                  سال ها پیش سال ۱۶۹۹دو دانشمند دو ماده به نام های s.h و h.p درست کردند این دو ماده باعث می شد کسانی که این دو ماده را به خود تزریق کردن موجوداتی ببینن و آن موجودات سوال هایی از آن شخص که ماده به خود تزریق کرده می پرسند اگر جواب هایی که …

Read More »

سلام داستان می نویسم و امیدوارم خوشتون بیاد

  نام داستان:احساساتمو باور کن نویسنده:فرجی ژانر(سبک):درام توجه:هرگونه کپی برداری پی گرد قانونی و کپی کردن حرام است     زینگ زینگ زینگ من+اه بازم این زنگ لعنتی به صدا در اومد *قطع کردن زنگ گوشی*#پاشدم لباسمو پوشیدم و رفتم مدرسه # سر کلاس بودم حوصلم سر رفته بود چشمامو بستم سرمو گذاشتم رو میز. سنسی اومد بالا سرم و گفت-ایچیکا سر امتحان آدم میخوابهههه؟ سرمو بلند کردم و برگمو بهش دادم و دوباره سرمو گذاشتم رو میز . سنسی-چ… چ.. چطور ممکنه؟؟من ۵دقیقه طول مشید برگای امتحانو دادم تو چطور تونستی تو ۵دقیقه جواب ها رو بنویسی ؟؟نکنه سوالا …

Read More »
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A