Home / داستان نویسی / اردوگاه وحشت قسمت ۱

اردوگاه وحشت قسمت ۱

#اردوگاه_وحشت
#پارت۱
+سلام
_سلام…انگار زود اومدیم نه؟!
نگاهى به ساعتم انداختم ساعت ۴:۲۰ صبح بود توى رضایت نامه نوشته بود ساعت ۵ توى مدرسه باشید و گفتم :آره !من اینقدر شوق و ذوق داشتم خوابم نبرد.
یک لنگه ى در مدرسه از راخل باز شد.
مستخدم مدرسه نگاهى به ما کرد و گفت : بیایید تو هوا سرده.
لبخندى زدم و همراه همکلاسى ام داخل شدم.
مستخدم دو تا لنگه ى در را باز کرد در سالن هم باز کرد و گفت:برید داخل بخارى دفتر بازه.
بعد کلید دفتر به من داد و رفت .
چیز عجیبى نبود من همیشه کلید دفتر،کتابخونه،آزمایشگاه که دیگر بچه ها اجازه ى ورود به آن را نداشتند را داشتم هر چه که نبودم فرد مورد اعتماد خانم مدیر بودم. وارد سالن شدم.
با اینکه از درس و مشق خوشم نمیاد اما مدرسه ام رو دوست دارم شش ساله که داخل اون درس میخونم.اینکه میگم درس و مشق رو دوست ندارم این معنی رو نداره که شاگرد ضعیفی هستم!نه!
اتفاقا همیشه بیست میگیرم! از اون دانش آموزایی هستم که به زور دمپایی و مگس کش درس میخونن.
وارد راه رو شدم صدای قدم های آروم میومد این نشون میداد که النا داره همراهم میاد.
کلید طلایی رنگ دفتر رو به دست گرفتم بعد از باز کردن قفل در کلید رو توی جیب سویشرتم گذاشتم.
رو به النا گفتم : بفرما.
النا وارد شد و پشت سرش هم من وارد شدم.
هر دومون کنار بخاری دیواری ایستاده و به گازی که میسوخت نگاه میکردیم.
درجه بخاری کم بود.
بخاطر لباسی که زیر مانتو ام پوشیده بودم احساس سرما نمیکردم اما به وضوح میشد صدای دندون های النا که تیر تیرک به هم میخوردند رو شنید. دفتر تاریک بود ما هیچ چراغی رو روشن نکردیم.
من از تاریکی لذت میبردم اما النا همچین حسی نداشت.
صدای قدم های کسی از توی سالن اومد نگام رو از صندلی رو به روم که قصد نشستن رویش را داشتم گرفتم و به در نیمه باز دفتر دوختم.
قدم های محکمی بود طمئنن نمیتوانست قدم های یک دختر ۱۳ ساله باشه.

About Kelashinkof

Check Also

خون در سیلورمون قسمت ۲

نویسنده: Melika the writer فصل ۲ خانه ی مایا سرم رو به شیشه ی پنجره …

پاسخ دهید

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A