Home / داستان نویسی / عشق بازی با ارواح[قسمت هفتم]

عشق بازی با ارواح[قسمت هفتم]

یوکی با سرعت اومد پایین تا بفهمه چی شده اما اوضاع خرابتر از اون چیزی بود که فکرشو میکرد،عمو و زنش و دخترش هر سه به بیماری بوس مبتلا شدند ظاهرا آب بارون به مخزن های آب هم رسیده بود و وقتی دوش میگرفتن اوناهم مبتلا شدند.
پدر یوکی:خاک عالم بر سرمون چشون شده؟

یوکی:بخاطر بارون قرمزه

مادر یوکی: دوایی نداره؟

یوکی:تازه امروز صبح شروع شد اگر تمام آزمایشگاه های ژاپن صبح تا شب کار کنن دو هفته ای زمان میبره.

مادر یوکی:همسایمون آمریکا میتونه

پدر یوکی: بعید نیست همین بارون کار آمریکایی ها باشه اونا فقط ذهر میسازند پادزهر با خداست.

یوکی:باید بندازیمشون بیرون

پدر یوکی:راه دیگه ای نیست
خانوم اون جارو هارو بیار یوکی درو باز کن

یوکی:خب انداختیمشون بیرون

پدر یوکی:برن به سلامت

یوکی:خب ساعت ۷شد مادر صبحونه رو آماده کن برم مدرسه

مادر یوکی:چشم

یوکی در حال رفتن به مدرسه

یوری:هی یوکی سلام

یوکی:سلام

یوری:چقدر داغونی امروز چی شده؟
یوکی:هیچی عمومو زن و بچشم آلوده به بارون بارون قرمز شدند، مجبور شدیم اول صبحی از خونه بندازیمشون بیرون، از اون ورم زنگ بزنیم ادره اب کلا داغون بود اوضاع

یوری:خخخ چه شانسی داریا

یوکی:فعلا فقط گمشو

وقتی یوکی به کلاس رسید سر جاش نشست و چشماشو سنگین بست.

About Sina_x

منتقد وبلاگ نویس و صاحب کانال ژاپن انیمه.

Check Also

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم     نام داستان :انسان      ژانر :کوتاه     …

پاسخ دهید

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A