Home / داستان نویسی / قصر متروکه قسمت۱

قصر متروکه قسمت۱

نویسنده:ساکورا(کلاشینکف)
قسمت۱:

رو کردم سمته تابلوی نقاشی گاونر * بلک و با لحن شاکی گفتم:بین چه بلای سرم اومد بلک مثلا اومدم اینجا نوه ات روبکشم بعد شدم خدمتکارش از صبح تا شب دارم جون میکنم.
من ایزابلا هستم بهم میگن Bela یا شماره ۱۰ ولی لارتن بهم میگه Bala!
توی مدرسه خون اشام مشی شماره ی۹ در کلاس ۳ درس میخوندم.
سال سوم بود و زرنگ ترین شاگرد مدرسه هم بودم
به همین خاطر بهم میگفن شماره۱۰.
سال اول اخرین روز مدرسه از ما یعنی بچه ها کلاس سه و دوتا
کلاس دیگه ی اول یه آزمون ۱۰۰ سواله گرفتنکه شمارمون رو بر اساس نمره مشخص میکرد.
من ۱۰ بودم دوستم ۴ و بقیه زیره صفر تا -۱۰۰ هم داشتیم که یه سوالم بلد نبود.
*فلش بک به چهار روز پیش
از تاکسی پیاده شدم.
هوا خیلی سرد بود استین های سویشرت ابی
رنگم رو توی دستم جمع کده بودم کلاهش
رو روی سرم کشیدن و دستامو توی جیب سویشرتم فرو بردم.
راننده گفت:به این میگی محل کار اینجا که
فقط یه عمارت موریانه زده و ترسناکه.
نگاه دقیقی به اون قصر متروکه انداختم رو به راننده برگشتن و گفتم:مشکلی نیست هری.
دنده عقب گرفت
گفت:اگه خواستی در بری بهم زنگ بزن بچه.
باشه ای گفتم.
بعد وارد جاده شد کمی بعد توی مه جاده گم شد.
سمت در پله های سنگی ی فرسوده و تکه تکه شده رفتم پام رو روی اولین پله گذاشتم مطمئن شدم
که نمیریزه به همین صورت پنچ پله ی دیگه رو رد کردم تا به در رسیدم.
دستم رو مشت کردم خواستم در بزنم ناگهان در …

 

.

About Kelashinkof

Check Also

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم     نام داستان :انسان      ژانر :کوتاه     …

پاسخ دهید

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A