Home / Tag Archives: نکومی می کوروشیا،قاتل گوش گربه ای،رمان انیمه ای

Tag Archives: نکومی می کوروشیا،قاتل گوش گربه ای،رمان انیمه ای

نکومی می کوروشیا قسمت۶

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۶: به طبقه ی یازدهم رسیدیم. دم در یک کپسول اطفای حریق دیدم. کپسول رو برداشتم و همونطور که آینو رو داخل پارکینگ طبقه ی یازدهم می انداختم، ضامن کپسول رو کشیدم و بازش کردم. طولی نکشید که داخل راه پله و اون ناحیه رو پودر سفید داخل کپسول مثل ابر در بر گرفت. آینو دستم رو کشید و به سمت آسانسور که درش باز بود دویدیم که یکدفعه مرد، مچ دستم رو گرفت و نتونستم برم. به آینو اشاره کردم و با التماس بهش گفتم که سوار آسانسور بشه و کمک بیاره. خودم هم با …

Read More »

نکومی می کورشیا قسمت ۵

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۵: مظنون:مایوری جونکو_۲۵ ساله مقتولین مرتبط:ایتو کازویا_۴۳ ساله، ناکامورا آتسوشی_۲۸ ساله ایتو کازویا:دبیر دبیرستان میرای، متأهل_همسر:ایتو سکایی_۴۰ ساله ، فرزندان:ساتومی_۱۴ ساله ،ساکورا_۱۰ ساله. علت مرگ:خفگی به وسیله ی طناب، زمان مرگ:۰۰:۳۷ روز حادثه… ناکامورا آتسوشی:رییس مغازه ی لوازم آرایشی و بهداشتی نوکوموری، مجرد، مادر:ناکامورا فویومی_۶۳ ساله، پدر:فوت شده، برادر:هانرو_۳۵ ساله(در هاکونه زندگی می کند.) ، علت مرگ:خوردن ۱۲ ضربه ی چاقو به پهلو، کتف و شکم مقتول، زمان مرگ:۱:۴۰ روز حادثه… _واتانابه سان… _بله؟ _این چاقویی که آقای ناکامورا باهاش به قتل رسیده…همون چاقوییه که من هم باهاش مصدوم شدم؟ _درسته همونه…چطور؟ احساس می کنم قبلا …

Read More »

نکومی می کورشیا قسمت ۴

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one قسمت۴: بعد شام سریع توی اتاقم برگشتم. انگار تمام اون احساسات و افکاری که نسبت به اون خونه و افرادش داشتم یکدفعه تبدیل به شک شده بود. احساس بدی نسبت به اون موضوع داشتم.یکی از افراد خانوادم قصد کشتنم رو داشته و برای اینکه بهم بفهمونه دوباره هم برای کشتنم میاد،اون گوش گربه ای رو توی کتابخونم گذاشته بود. باید این موضوع رو هر چی سریع تر به کارگاه واتانابه خبر می دادم؛ ولی قبلش باید مطمعن می شدم…از این که حدسی که زدم درست بوده… اطراف خونه و توی راهرو ها دوربین های امنیتی کار …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت ۳

  قسمت۳ کتاب رو دوباره از توی قفسه درآوردم تا پشتش رو ببینم.یک چیزی اونجا گیر کرده بود.دستم رو بردم تا برش دارم. با دیدنش انگار تمام بدنم خشک شد… نمی‌دونستم باید چی کار کنم…پشت اون قفسه یک جفت گوش گربه ای بود… چرا همچین چیزی باید اونجا باشه؟ واتانابه سان گفته بود که اون قاتل یک جفت گوش گربه ای روی سرش می‌ذاره… نکنه اون قاتل یکی از اعضای همین خونست…کی می‌تونه باشه… یاد حرف های کارگاه واتانابه افتادم: -تنها شاهد مون تو هستی و حالا حافظه ت رو از دست دادی..‌. -تنها کسی که زنده مونده… -قاتل گوش …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت ۲

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one نکومی‌می کوروشیا   قسمت دوم: لباس هایی که برام آورده بودن رو پوشیدم. نگاهی به تخته ای که جلوی تختم نصب بود انداختم.هیچ چیز اونجا نبود.نه اسمم…نه نوع عمل…فقط زمان دارو هام روش بود. اون مردی که همراه مادرم اومده بود رو دوباره دیدم. داشت با یک نفر حرف می‌زد.وارد اتاق شد و به سمتم اومد. _امروز می‌ری خونتون ولی تا وقتی که چیزی یادت بیاد و اون قاتل دستگیر بشه ما دور برتونیم. _من فکر نمی‌کنم چیزی از اون روز یادم بیاد.قدیمی ترین خاطره ای که دارم مال وقتیه که داشتن منو به بیمارستان میاوردن. …

Read More »

نکومی می کوروشیا قسمت ۱

نویسنده: Melika_the_writer _ @no001one نکومی‌می کوروشیا قسمت اول: صدای آژیر پلیس… نور های قرمز و آبی که از پشت پلک های بستم حس می‌کردم… بوی خون… خیسی کف خیابون بعد از بارون… بدنم احساس درد شدیدی داشت و سرم فوق‌العاده سنگین بود. صدا ها رو اطرافم می‌شنیدم: _یکی کمک کنه… _اینجا یک نفر خون‌ریزی داخلی داره… _از واحد بیست و سه به مرکز… _آخ…کمکم کنید…درد داره… _از مرکز به واحد بیست و سه… تمامی راه ها رو ببندید؛تمام. دوباره صدا ها گنگ شد… از خودم می‌پرسیدم،چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ من کجام؟…اصلا کی هستم؟ دیگه چیزی یادم نیومد… چشم هام …

Read More »
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A